شهر از احمدي ، خط از خودم

دو رنگي ها

 

sh

 

مي نويســــم عاشقي درد دلت نيست

مي نويسم چشم من بالاي سرت نيست

مي خوانم توراازآن سوي قلندر

از آن آبي ترين عشق دريا سمندر

بگذار تا بوزد آن نسيم تا بدانم يار كيستي

بر دوش چه نيك ،چه بد، بدانم باركيستي

 بگذار در فراسوي عشق چشمي شاهد بماند

تا رقص مهتاب در دل عاشق ساكت بماند.  

  خط در ادامه مطلب